هدف این مقاله، تبیین موفقیت اقتصاد دولتگرای چین با تمرکز بر صنعت خودروسازی این کشور و ارائه تبیینی نو برای حل پارادوکسی است که در تبیین متعارف اقتصاد (نفی مالکیت دولتی به دلیل سازوکارهای انگیزشی و مواجهه با موفقیت صنعت خودروسازی چین با مالکیت و مداخله گسترده دولت) پدیدار میشود. روش پژوهش، مطالعه موردی تاریخی و چارچوب نظری آن، نظریه دولت توسعهخواه است. دادههای مورد نیاز برای ارزیابی علل اساسی این موفقیت، با رجوع به اسناد تاریخی و در سه سطح صنعت، اقتصاد کلان و حکمرانی سیاسی، بر اساس شاخصهایی همچون سیاست صنعتی، خوشهسازی صنعتی، تأمین مالی سرمایهگذاریها، الگوی خاص سرمایهگذاری مشترک خارجی و ویژگیهای نظام برنامهریزی و حکمرانی گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مالکیت دولتی، در شرایطی که دولت از ظرفیت سیاستگذاری و ویژگیهای یک دولت توسعهخواه برخوردار باشد، لزوماً به ناکارآمدی منجر نمیشود؛ بلکه دولت میتواند از طریق سیاست صنعتی، هدایت منابع، تأمین مالی و شکلدهی به روابط میان دولت و بنگاهها، زمینههای لازم برای توسعه فناورانه و ارتقای توان رقابتی صنعت را فراهم کند. از این منظر، موفقیت صنعت خودروسازی چین را میتوان نه در نفی نقش دولت، بلکه در کیفیت و جهتگیری مداخله دولت و نحوه پیوند آن با ساختار مالکیتی توضیح داد.